اشعار طنز زرویی نصر آبادی

سلام عزيزان.همونطور كه ميدونين خيلي وقته اين وبلاگ آپ نشده.چون برادر آقاي زرويي دست به ساخت وبلاگ زد ديدم مطالب ايشون به روز تره.الان يه وبلاگ ديگه زدم به نام كشكول.ميتونيم اونجا همديگرو ببينيم.هر كس اشعار آقاي نصرآبادي و دنبال ميكنه ميتونه به وبلاگ برادر ايشون سر بزنه.توي كشكول منتظرتونم...                
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 3:31  توسط تشنه دريانورد  | 

سلام . من ديگه به دليل اين كه كلاس كنكور ميرم و بايد براي كنكور سال بعد بخونم يه مقدا دير به دير مطلب جديد مينويسم. ولي هنوز نصرآبادي پا بر جاست.راستي وبلاگ برادر آقاي زرويي مدتيه كه داره كار ميكنه و برادر آقاي زرويي مطالب به روز تري تو وبلاگشون دارن.ولي من هم سعي ميكنم از اون وبلاگ هم مطالب جالب رو انتخاب كنم و اينجا بذارم.البته با ذكر منبا.اين هم يكي از مطالب جالب جديد اون وبلاگ:

« تقديم به همرزمان احساسمندم كه با سلاح شعر نو، پدر هرچي نارسايي است را (!) در آورده اند ! »

بيا اي مهربان تر بيا اي ذهن تبدار چغندر !

به حال بنده بنگر ببين دستان بي انصاف فرهنگ

چطوري بنده را اينجا تك انداخت

الاغ بد لگام بخت و اقبال

به مخلص جفتك انداخت

من اكنون شاعري آوازه خوانم،جوانم

 پر است از شعر نو، احساسدانم !

***

تمام شعرهاي من قشنگ است

مضامين كلام بنده شادند

گشادند

ولي سوراخ رزق بنده تنگ است !

در اين جا اندكي جاي درنگ است !!

***

بله، من شاعر عصر فضايم

براي اين كه از امواج موزون كلاسيك،جدايم- به جان بچه هايم !_

زبان بنده مقداري دراز است !چرا؟ چون شعر من پر رمز و راز است !

بيا اي جان شيرين !بيا پهلوي من يك لحظه بنشين

بيا از راهيان شعر نو شو

كنار دفتر شعرم « ولو » شو

بخوان از دفترم ، شعري به صد شوق

بگو : « به به ، به اين ذوق ! »

***

هلا ! اي آشناي احتمالي

از اين اشعار عالي

بگير از من دو كيلو

به جايش بده يك كاسه از آن آش آلو !

كه اين، با آن يكي ، از حيث تأثير

ندارند هيچ توفير !

به نقل از وبلاگ آقای محمد زرويي

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 9:13  توسط تشنه دريانورد  | 

سلام بر روزه داران باحال.حالتون چطوره؟ممنون منم خوبم (نگید به ما چه که ضایع میشم).میدونم هر کی بهتون گفته التماس دعا تا حالا دعاش نکردین ولی اگه اونی که التماس دعا کرده رو دعا کنین خدا همون لحظه به یاد اون میندازه که شما رو دعا کنه.پس حالا که چند روز بیشتر نمونده التماس دعا .خوب من چند وقت پیش کلی ذوق کردم چون آقای زرویی خودش نظر داده و تشکر کرده حالا اگه کسی سر کارم گذاشته بالاخره که من ذوق کردم.شعری دیگر از آقای زرویی ببینید که تو حال و هوای اون شعر پایینیها نیست و از اون یکی دیگه هاست. 


"از در درآمدى و من از خود به در شدم"
 از ديدنت، به جان تو، كلى پكر شدم!
 باز آمدى كه ناله برآرى ز دخل و خرج
 از دست شكوه‏هاى تو، من خون جگر شدم!
 مى‏گفت روز پيش، "حسن" با پدر كه: من
 مغبون ز گفته‏هاى شما، اى پدر، شدم!
 من اهل ازدواج نبودم ز ابتدا
 خواندى به گوشم آن‏قدر آخر كه خر شدم!
 من خانه‏اى مصادره‏اى داشتم، دريغ!
 صاحب زمين بيامد و من دربدر شدم
 گفتم: به قرض، تر نشود شصت پاى من
 در منجلاب قرض، فرو تا كمر شدم!
 شد با ظهور "نظم نوين" وضع من خراب
 بد بود حال و روزم و از بد، بتر شدم!
 دنيا به مثل دوره عصر حجر شده است،
 يا بنده مثل آدم عصر حجر شدم؟!
 بر من مگير اگر پس از اين شعر آبدار
 چون استكان كنار سماور، دمر شدم!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 16:2  توسط تشنه دريانورد  | 

سلام . امروز میخام یه کار جدید بکنم.فایلهای جالبی که میبینم رو براتون بذارم.حالا هر چی باشه.ولی نصر آبادی بودن وبلاگ سر جاشه.امروز یه بازی فلش براتون گذاشتم که حتما هیچ کدومتون ندیدید.بازی فقط با موسه و حتما باید بازی رو فول اسکرین (کنترل+اِف) بازی کنین تا هیجان داشته باشه. بازی اونقدر هیجان داره که خودتونو باهاش تکون میدید!!!میگی نه؟ خوب بزن لینکو :  Nasrabadi Game 1 

میبینم که همتون باد کردین .هی گفتم نظر بدین حالا حقتونه.(رجوع شود به شعر معروف)

حالا تا بازی دانلود میشه این شعرم بخون حالشو ببر.مثل اینکه آقای ذلیل یکم نترس شده!

زندگیمو جنون گرفته، برگرد

جلو چشامو خون گرفته، برگرد

 اين دفه ديگه نقل هر ساليت نيست

انگارى كه زبون خوش حاليت نيست

 حكم تو شلاقه، اگه قاضى ام

جيك بزنى، به مرگتم راضى ام

 مثل يخ، آبت مى كنم ضعيفه

خونه خرابت مى كنم ضعيفه

 من نه از او چشم سيات مى ترسم

نه از ننه ت، نه از بابات مى ترسم

 هرچى ازت تلخى چشيدم، بسه

تو زندگى هر چى كشيدم، بسه

 اين دفه مى خوام نوكتو بچينم

من نخوامت، كيو بايد ببينم؟

 خانوم شدى پيش يه مشتى فَعله

يابو ورت داشته كه يعنى بعله؟

 همه ش مى خواى بگم كه «بعله قربان»؟

«جنيفر»ى يا دختر اوتورخان؟

 نذار بگم تو كوچه زيرت كنن

يا آبجى هام خرد و خميرت كنن

 نذار بگم تو رو تو شر بندازن

نذار بگم نسل تو ور بندازن

 تا سر شب، خلاصه ختم كلام

خودت مياى يا خبرت، والسلام! 

••• 

اينها رو من از اين و اون شنفتم

اما از اين حرفا بهت نگفتم

 نوشتمش به خوارى و به خفت

آخه من و حرف خلاف عفت

 مى خوام بگم اهل بخيه نيستم

مودبم، مثل بقيه نيستم

 خسته شدى، دِ باشه جونم فدات

يه جفت كفش نو خريدم برات

 الانه مى فرستمش، روم سيا

جلدى پاشو، كفشاتو پاكن بيا!

***

نخیر انگار از این بخاری بلند نمیشه

به نقل از وبلاگ برادر آقای زرویی

نظر بده تا دل من شاد کنی     نظر ندادی الهی باد کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 19:39  توسط تشنه دريانورد  | 

مرد ذلیل 2

سلام به شما خنده رویان متفکر.اول بگم مصاحبه آقای زرویی با ایسنا رو ازاین لینک  میتونید بخونید.این هم قسمت دوم مرد ذلیل


بخون ولى جواب نامه فورى


عيال نازنين من چطورى؟


 


تنگه دلم براى قيل و قالت


عزيز من، چطوره اصل حالت؟


 


اون شير قبلنا، شغالتم نيست


من بميرم، عين خيالتم نيست


 


حالا كه هيچ، وقتى دوستم داشتى كه


محل سگ بهم نمى ذاشتى كه


 


همش مى گفتى: «اومدم اسيرى»


هى متلك، همش بهونه گيرى


 


جز ويدئو كه خونه ی ننه م  بود،


خدا وكيلى تو خونه ت چى كم بود؟


 


تلخى زندگيت كه مثل قند شد


يواش يواش زير سرت بلند شد


 


آبى كه شد اون دو تا چشم سيات


شدم اسير چشم و هم چشميات


 


با نق نق و غرغر و قهر و آشتى


خونه و زندگى برام نذاشتى


 


همه ش بكن نكن، همه ش تغيّر


همه ش بدى، همه ش  ستم، همه ش غر


 


با گريه روزمو به شب رسوندى


تا اينكه جونمو به لب رسوندى


 


گفتى: «مى رم» اما گرفتم تو رو


اونقده غر زدى كه گفتم: «برو...»


 


•••


 


عزيز من رفته و برنگشته


ببين عزيز، گذشته ها گذشته


 


بيا، گذشته گفت وگو نداره


كه خونه بى تو رنگ و بو نداره


 


بيا دوباره چاى تازه دم كن


بساط قيمه و پلو عَلَم كن


 


بپَز از اون كلوچه نوبرت


براى قند و عسلت، شوهرت


 


زنى كه خوب و پاكه، شوهر مى خواد


خوب مى دونم جونت واسم در مياد


 


تا نگى عشقو دست كم گرفتم


ويدئومون رو از ننه م گرفتم!


 


منتظرسومین هم باشید!


نظر بده تا دل من شاد کنی     نظر ندادی الهی باد کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:21  توسط تشنه دريانورد  | 

سلام.اول از همه ولادت منجی تمام انسانها و پیام آور صلح و دوستی  ، حضرت مهدی(عجّل الله)رو به همه شما منتظران امیدوار تبریک میگم.امیدوارم هممون بتونیم شناخت ناقص خودمون رو نسبت به امام زمانمون کامل تر کنیم تا بتونیم یک منتظر واقعی برای ایشان باشیم.ببخشید زیادی حرف زدم. بعد از خوندن یک شعر درباره امام زمان میتونید یک شعر زیبا از آقای زرویی بخونید.

  VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV 
گویند که تک سوار آید جمعه.... آن رایحۀ بهار آید جمعه
درخانۀ امن عشق احرام به تن.... آخِربه سر قرار آید جمعه
تا پوزۀ دجّال بمالد بر خاک.... با دلدُل و ذوالفقار آید جمعه
با سیصد و سیزده نفر همدل و یار.... با موکب راهوارآید جمعه
آن کس که دلش مخزن اسرار خداست.....چون پرده روَد کنار آید جمعه
آن حُسن حصین دین احمد ،مَهدی.... با شوکت واعتبار آید جمعه
VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV

این هم جواب خوبی های پیرزن ها به شوهراشون

در سردی ماه دی لبو می چسبد

شب ها تشک و تخت و پتو می چسبد

از بهر تو ای عیال خوش باور، لیک!

چون پیر شدی فقط هوو می چسبد

VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV

نامه های مرد ذلیل

قسمت اول

چه حاجتى به قاصد و پست و پيك؟

عيال نازنين، سلام عليك

 

با خط و نامه هم اگه بتونم

به خدمتت سلام مى رسونم

 

رفتى و دوريتو بهونه كردم

سلام گرم و عاشقونه كردم

 

دلت كه سرد و خسته بود و غم داشت

سلام گرم و عاشقونه كم داشت

 

هم آشيون من تو اين لونه اى

كفتر جَلد بوم اين خونه اى

 

پرهاتو چيدم كه يه وَخ با پرت

پر نكشى پيش پدر مادرت

 

تو بى خبر رفتى و پر خريدى

تا چشم به هم زدم، يهو پريدى

 

پرزدى و توخونه كاشتى منو

دلت اومد تنها گذاشتى منو؟

 

با اينكه تو همين دهات و شهرى

با من دو ماه آزگاره قهرى

 

نيومد از تو نامه اى، كلامى

نه تو پيام گيرمون، پيامى

 

بهم ندادى از موارد ذيل

نه آى دى و نه  پى ام و نه  اى ميل

 

هيچ نمى گى شوهرم الان كجاست؟

تاج سرم، سرورم الان كجاست؟

 

هيچ نمى گى موهاشو كى مى جوره؟

هيچ نمى گى رخت هاشو كى مى شوره؟

 

هيچ نمى گى خورد و خوراكش چيه؟

وصله رخت چاك چاكش چيه؟

 

دورى تو، پاك خل و ديوونم كرد

بيا و پر بزن به خونه برگرد...

ادامه دارد....

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:27  توسط تشنه دريانورد  | 

سلام-بعد از غیبتی طولانی باز نصرآبادی اومد با شعراش. امیدوارم نصرآبادی بتونه علاوه بر نشاندن خنده روی لبهای شما نکات آموزنده ای برای زندگی به شما یاد بده.به آقا حامد هم سلام عرض میکنیم که تازه به جمع نصرآبادی ها پیوسته.اگه خوشت اومد ما رو همراهی کن.آقای زرویی چون من چند روز غیبت داشتم یک شعر به همین مناسبت سروده اند!!!بخونید::: :: :

چه به هم ريخت، كاسه كوزه من / در همين غيبت دوروزه من
نم نمك جزو ضايعات شدم / نقطه ثقل شايعات شدم
عده اي گفته اند: «بي ترديد / چشمه ذوق طفلكي خشكيد
يا نوكش را يواشكي چيدند / كله اش را به طاق كوبيدند»
گفته آن ديگري، بدون دليل: / «به خدا، رفته اين به اسراييل!»
كرده شيمون پرز به او تلفن / رفته تشييع آريل شارون!
ديگري گفته است:« نشنيدم / بلكه با چشمهاي خود ديدم
كه زرويي ز فرط استيصال / مي فروشد كنار كوچه بلال»
آن يكي، شنبه شب تلكس زده / كه شنيديم قرص اكس زده
جمعه شب، رد شد از شكاف ازن / هست الان حوالي پلوتون !
عده اي با جفا و كين توزی / عده اي هم ز روي دلسوزي
حرفها گفته اند پشت سرم / كه خود بنده نيز بي خبرم
آدم از شايعه به هر نيت / مي شود واجد اهميت
صاحب احترام خواهد شد / شهره خاص و عام خواهد شد
غير بعضي كه سخت و سنگين اند / برخي از شايعات، شيرين اند
مثلاً اين كه:«آن مدير خدوم / شده از حق عادي اش محروم»
يا: «فلان شخص روزنامه نگار / شده هفتاد و پنج بار احضار»
يا: «سخنران زبده چك خورده / وسط حرف حق، كتك خورده»
[اين خبرها كه چون نبات بود / كاش در حد شايعات بود]
با همين شايعات جور واجور / آدم البته مي شود مشهور
                                   
                           ***
باز هم عرض احترام و سلام / به تو خواننده عزيز و گرام
بابت انقطاع كوتاهم / از شما بنده عذر مي خواهم
به اميد خدا، به شرط بقا / مي رسم خدمت شما، فردا

تا فردا...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 18:43  توسط تشنه دريانورد  | 

ولادت حضرت فاطمه و روز زن بر شما مبارك باد 

ز فا معنای فکرت یافت زهرا//الف ایمان و عّزت داشت زهرا
ز
طا او با طهارت بود و طاهر// به میم اش در مُرّوت بود ماهر
به
ها همراز بابش مصطفی بود// هماره یار شویش مرتضی بود
خدا بخشید کوثر را به احمد// که تا زنده کند نامِ محمّد

 

       

 

        منبع:آوی خیال

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 19:51  توسط تشنه دريانورد  | 

کنکور هم تموم شد ولی برای شما

سلام.ميبينم كه همه كنكوري ها الان خوشحالن و دارن حال ميكنن.من كه فرداي روز كنكور به دوستم زنگ زدم ديدم رفته تهران بعد به باباش گفتم كي مياد گفت بعدش ميره همدان و مشهد احتمالا يه ماه ديگه!!!بعضيهام رفتن يه راست مشهد و قم كه آش پشت پاي كنكورشونو سفارش بدن.من كه يه ماه ديگه تا كنكور دارم.انشاالله همتون تو كنكور زندگي موفق باشيد . بريم سراغ شعري جديد و باحال كه خستگي از تنتون در بياد.البته ببخشید یکم بي رودربايستي نوشته شده.

ما كه در صف از فشار همدگر زائيده ايم
صبحها تا شام و شبها تا سحر زائيده ايم
از فشار جمع مردم بارها با حال زار
در كنار دكه «مشتي صفر» زائيده ايم
گاه بعضي راميان همدگر زايانده ايم
گاه ما هم در صفي، جايي دگر زائيده ايم
زيركي مي گفت آنطوري كه من كردم حساب
از زن اكبر چاخان هم بيشتر زائيده ايم!
چون كه او هر سال مي زايد يكي كودك ولي
ما همين امسال صد كاكل به سر زائيده ايم
در همين تهران هزاران بار فارغ گشته ايم
غيراز آن طفلان كه شايد در سفر زائيده ايم
دوش با من تازه كاري در صف سيگار گفت:
بسكه مي كوبندمان از پشت سر زائيده ايم
گفتمش: عيبي ندارد اي برادر زانكه ما
پيش از اينها در صف قند و شكر زائيده ايم
ديگران در بخشهاي زايمان زائيده اند
ليك ما در بين مردم، پشت در زائيده ايم
اندرين آشوب و غوغا، جنس كودك شرط نيست
اي كه مي پرسي كه دختر يا پسر زائيده ايم؟
الفرض امروزه ديگر كار ما زائيدن است
گوش شيطان كر، فقط بي درد سر زائيده ايم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 22:29  توسط تشنه دريانورد  | 

سلام.ديروز يه زلزله گنده تو قم اومد(ميدونم خودتون ميدونين بقيشو بخونين) .من و پسر داييم هم طبقه دوم اتاق بالا بوديم يعني نك قله! ييهو ديديم صداي گورومب گورومب و جيرينگ بيرينگ مياد.اول فكر كرديم چيزي از دست كسي افتاد.بعد ديديم زمين ميلرزه.من فكر كردم پسر داييم داره پاشو ميكوبه زمين پسر داييم هم فكر كرد من دارم پامو ميكوبم زمين.خلاصه همين جور من به اون نگاه مي كردم و اونم به من(این جوری).... يكدفعه پسر داييم پريد هوا و گفت:زلزله!!!منم پريدم هوا و در وباز كرديم اومديم تو حال . مادر بزرگم هم اينجا بود.من ديدم مادر بزرگم وايستاده هي ميگه بسم الله،بسم الله.خلاصه كه رفتيم تو كوچه و ديديم ملت همه تو خيابونن و مادير رسيديم.همه هم داشتن به كارايي كه موقع زلزله كردن ميخنديدن.ببينيد اين زلزله چقدر طولاني بودكه من اين همه كار كردم!!!خلاصه كه اونشب نماز مغرب و عشا مسجدا جا نداشت.(همه تو مسجد اینجوری بودن :)مراسم هاي عزاداري هم شد پر عزادار!!!(که همه اینجوری گریه میکردن:)(ملت مثبت ، مثبت+2 شدن).مقدار زيادي از افغانيا هم (ببخشيد تعداد زيادي)ديشب در بيابان ها و در كنار عقرب ها به سر بردن.خب زيادي حرف زدم ولي تجربه جالبي بود توصيه ميكنم يه بي ضررش رو امتحان كنين آدم يكم به خودش مياد(اگه اين شيطون بي وجدان بذاره) فكر كنم مردم تا يه هفته نذري بدن.جاي شما خالي .اين پيامداي زلزله رو توهيچ اخباري بهتون نگفتنا.قدر منوبدونين. آقاي زرويي شعري در مورد زلزله نداره وگرنه ميذاشتم.شعر امروز رو بخونيد  :

ز حال و روز رفيقي سئوال كردم، گفت:«مراد ، شكر خدا حاصل است و هستم شاد»
براي عرض هنر ، بچه اش تپق زد و گفت:« فلك به مردم نادان دهد زمام مراد !»

آن شنيدستي كه روزي دختري با مادرشگفت:        اين «عباس احمد ريزه» خيلي بي حياست

مي رود آهسته هر مهتاب شب بر پشت بام          چونكه آنجا كاملاً مشرف به بام خانه ماست

دفتري همراه دارد و اندر آن تا نيمه شب           مي نويسد چيزهايي را كه حتماً نارواست

واقف از اين داستان تنها فقط من نيستم                 دختر «كبري كچل» هم واقف از اين ماجراست

شايد او بر گونة پرجوش من دل بسته است               كز پس ِصد من كِرِم هم باز آثارش بجاست

گر چنين باشد كه من پنداشتم پس اين پسر             واقعاً‌ بدجنس و بدكردار و رند و ناقلاست

چند شب زين پيشتر «بي‌بي‌نسا» با دخترش          گفته اين عباس، خيلي پخمه و بي دست و پاست

گرچه «دانشجوي دانشگاه آزادست»، ليك                    وضع دخلش صدبرابر كمتر از باباي ماست

اتفاقاً دختر «كلثوم جان» هم، پارسال                   رد شد از كنكور و الان همسر «حاجي رضاست»

پول بايد داشت مادر جان كه هر كس علم‌جوست              بلانسبت به «مولانا جلال الدين» گداست

بالاخص تحصيل در جايي كه بايد پول داد                     تازه از اينها گذشته، مدركش پا در هواست

گر ببينم بار ديگر روي بام عباس را                   سنگ خواهم زد به او هر چند با ما آشناست

مادرش خنديد و گفت: او را مزن كاين بينوا                    خورده چندي چوب دانشگاه و عمرش برفناست

نيست اين بيچاره در فكر تو و امثال تو                    گر در اين انديشه‌اي پندارت اي دختر خطاست

خود نمي داني مگر كاين خاك برسر، شاعر است         پس حسابش از حساب اكبر و اصغر سواست

صرفه جويي مي كند در برق و هر مهتاب شب             روي بام از بي كسي هم صحبت باد صباست

ببخشید یکم کج و کوله نوشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:10  توسط تشنه دريانورد  | 

مطالب قدیمی‌تر