تبليغاتX
اشعار طنز زرویی نصر آبادی
سلام . امروز میخام یه کار جدید بکنم.فایلهای جالبی که میبینم رو براتون بذارم.حالا هر چی باشه.ولی نصر آبادی بودن وبلاگ سر جاشه.امروز یه بازی فلش براتون گذاشتم که حتما هیچ کدومتون ندیدید.بازی فقط با موسه و حتما باید بازی رو فول اسکرین (کنترل+اِف) بازی کنین تا هیجان داشته باشه. بازی اونقدر هیجان داره که خودتونو باهاش تکون میدید!!!میگی نه؟ خوب بزن لینکو :  Nasrabadi Game 1 

میبینم که همتون باد کردین .هی گفتم نظر بدین حالا حقتونه.(رجوع شود به شعر معروف)

حالا تا بازی دانلود میشه این شعرم بخون حالشو ببر.مثل اینکه آقای ذلیل یکم نترس شده!

زندگیمو جنون گرفته، برگرد

جلو چشامو خون گرفته، برگرد

 اين دفه ديگه نقل هر ساليت نيست

انگارى كه زبون خوش حاليت نيست

 حكم تو شلاقه، اگه قاضى ام

جيك بزنى، به مرگتم راضى ام

 مثل يخ، آبت مى كنم ضعيفه

خونه خرابت مى كنم ضعيفه

 من نه از او چشم سيات مى ترسم

نه از ننه ت، نه از بابات مى ترسم

 هرچى ازت تلخى چشيدم، بسه

تو زندگى هر چى كشيدم، بسه

 اين دفه مى خوام نوكتو بچينم

من نخوامت، كيو بايد ببينم؟

 خانوم شدى پيش يه مشتى فَعله

يابو ورت داشته كه يعنى بعله؟

 همه ش مى خواى بگم كه «بعله قربان»؟

«جنيفر»ى يا دختر اوتورخان؟

 نذار بگم تو كوچه زيرت كنن

يا آبجى هام خرد و خميرت كنن

 نذار بگم تو رو تو شر بندازن

نذار بگم نسل تو ور بندازن

 تا سر شب، خلاصه ختم كلام

خودت مياى يا خبرت، والسلام! 

••• 

اينها رو من از اين و اون شنفتم

اما از اين حرفا بهت نگفتم

 نوشتمش به خوارى و به خفت

آخه من و حرف خلاف عفت

 مى خوام بگم اهل بخيه نيستم

مودبم، مثل بقيه نيستم

 خسته شدى، دِ باشه جونم فدات

يه جفت كفش نو خريدم برات

 الانه مى فرستمش، روم سيا

جلدى پاشو، كفشاتو پاكن بيا!

***

نخیر انگار از این بخاری بلند نمیشه

به نقل از وبلاگ برادر آقای زرویی

نظر بده تا دل من شاد کنی     نظر ندادی الهی باد کنی

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 19:39  توسط تشنه دريانورد  | 

مرد ذلیل 2

سلام به شما خنده رویان متفکر.اول بگم مصاحبه آقای زرویی با ایسنا رو ازاین لینک  میتونید بخونید.این هم قسمت دوم مرد ذلیل


بخون ولى جواب نامه فورى


عيال نازنين من چطورى؟


 


تنگه دلم براى قيل و قالت


عزيز من، چطوره اصل حالت؟


 


اون شير قبلنا، شغالتم نيست


من بميرم، عين خيالتم نيست


 


حالا كه هيچ، وقتى دوستم داشتى كه


محل سگ بهم نمى ذاشتى كه


 


همش مى گفتى: «اومدم اسيرى»


هى متلك، همش بهونه گيرى


 


جز ويدئو كه خونه ی ننه م  بود،


خدا وكيلى تو خونه ت چى كم بود؟


 


تلخى زندگيت كه مثل قند شد


يواش يواش زير سرت بلند شد


 


آبى كه شد اون دو تا چشم سيات


شدم اسير چشم و هم چشميات


 


با نق نق و غرغر و قهر و آشتى


خونه و زندگى برام نذاشتى


 


همه ش بكن نكن، همه ش تغيّر


همه ش بدى، همه ش  ستم، همه ش غر


 


با گريه روزمو به شب رسوندى


تا اينكه جونمو به لب رسوندى


 


گفتى: «مى رم» اما گرفتم تو رو


اونقده غر زدى كه گفتم: «برو...»


 


•••


 


عزيز من رفته و برنگشته


ببين عزيز، گذشته ها گذشته


 


بيا، گذشته گفت وگو نداره


كه خونه بى تو رنگ و بو نداره


 


بيا دوباره چاى تازه دم كن


بساط قيمه و پلو عَلَم كن


 


بپَز از اون كلوچه نوبرت


براى قند و عسلت، شوهرت


 


زنى كه خوب و پاكه، شوهر مى خواد


خوب مى دونم جونت واسم در مياد


 


تا نگى عشقو دست كم گرفتم


ويدئومون رو از ننه م گرفتم!


 


منتظرسومین هم باشید!


نظر بده تا دل من شاد کنی     نظر ندادی الهی باد کنی

2 نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:21  توسط تشنه دريانورد  | 

سلام.اول از همه ولادت منجی تمام انسانها و پیام آور صلح و دوستی  ، حضرت مهدی(عجّل الله)رو به همه شما منتظران امیدوار تبریک میگم.امیدوارم هممون بتونیم شناخت ناقص خودمون رو نسبت به امام زمانمون کامل تر کنیم تا بتونیم یک منتظر واقعی برای ایشان باشیم.ببخشید زیادی حرف زدم. بعد از خوندن یک شعر درباره امام زمان میتونید یک شعر زیبا از آقای زرویی بخونید.

  VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV 
گویند که تک سوار آید جمعه.... آن رایحۀ بهار آید جمعه
درخانۀ امن عشق احرام به تن.... آخِربه سر قرار آید جمعه
تا پوزۀ دجّال بمالد بر خاک.... با دلدُل و ذوالفقار آید جمعه
با سیصد و سیزده نفر همدل و یار.... با موکب راهوارآید جمعه
آن کس که دلش مخزن اسرار خداست.....چون پرده روَد کنار آید جمعه
آن حُسن حصین دین احمد ،مَهدی.... با شوکت واعتبار آید جمعه
VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV

این هم جواب خوبی های پیرزن ها به شوهراشون

در سردی ماه دی لبو می چسبد

شب ها تشک و تخت و پتو می چسبد

از بهر تو ای عیال خوش باور، لیک!

چون پیر شدی فقط هوو می چسبد

VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV

نامه های مرد ذلیل

قسمت اول

چه حاجتى به قاصد و پست و پيك؟

عيال نازنين، سلام عليك

 

با خط و نامه هم اگه بتونم

به خدمتت سلام مى رسونم

 

رفتى و دوريتو بهونه كردم

سلام گرم و عاشقونه كردم

 

دلت كه سرد و خسته بود و غم داشت

سلام گرم و عاشقونه كم داشت

 

هم آشيون من تو اين لونه اى

كفتر جَلد بوم اين خونه اى

 

پرهاتو چيدم كه يه وَخ با پرت

پر نكشى پيش پدر مادرت

 

تو بى خبر رفتى و پر خريدى

تا چشم به هم زدم، يهو پريدى

 

پرزدى و توخونه كاشتى منو

دلت اومد تنها گذاشتى منو؟

 

با اينكه تو همين دهات و شهرى

با من دو ماه آزگاره قهرى

 

نيومد از تو نامه اى، كلامى

نه تو پيام گيرمون، پيامى

 

بهم ندادى از موارد ذيل

نه آى دى و نه  پى ام و نه  اى ميل

 

هيچ نمى گى شوهرم الان كجاست؟

تاج سرم، سرورم الان كجاست؟

 

هيچ نمى گى موهاشو كى مى جوره؟

هيچ نمى گى رخت هاشو كى مى شوره؟

 

هيچ نمى گى خورد و خوراكش چيه؟

وصله رخت چاك چاكش چيه؟

 

دورى تو، پاك خل و ديوونم كرد

بيا و پر بزن به خونه برگرد...

ادامه دارد....

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 17:27  توسط تشنه دريانورد  |