تبليغاتX
اشعار طنز زرویی نصر آبادی
خوب.بعد از یاد نام خدا بریم سراغ حال و احوال. ببینید با زبان طنز چگونه میتوان احوال دیگران را پرسید:

يك سلام بلند و گرم و لطيف / به تو خواننده عزيز و شريف
تو كه معجوني از گلاب و هلی / تو كه صاحب كمال و اهل دلي
تو كه از غير، اهل حال تری / تو كه از آب هم زلال تري
آن چه آرايش صلابت توست / خوبي و پاكي و نجابت توست
اي بلوچ، اي عرب، قجر، گيلك / ترك و كرد و لر و عشاير و لك
يك سلام و درود طولانی / به تو در هركجاي ايراني
حالت كسب و كار، مطلوبه؟ / حال خانوم و بچه ها خوبه؟
والده، خوبه اصل حالت شون؟ / ابوي، رفع شد كسالت شون؟
دوره ها خونه شماست هنوز؟ / نذر هر سال تون به جاست هنوز؟
سر كار، اون پسر مهندسه رفت؟ / بچه كوچيكه تون به مدرسه رفت؟
اخوي، سردماغ و قبراقه؟ / اهل منزل، دماغ شون چاقه؟
مام شكر خدا، ملالي نيست / مشكلي باشه هم خيالي نيست
دل تون شاد و سفره هاتون پر / تن تون بي نياز از دكتر
چرخ تون وانمونه از حركت / زندگي تون دراز و پربركت
هيچ مردي، نمونه تو قفسی / آبروتون نريزه پيش كسي
شب تون روز و كوزه تون پرآب / مخمل جانمازتون بي خواب
بچه هاتون سلامت و دانا / اهل «بالوالدين احسانا»
دست تون پيش كس دراز نشه / لب تون جز به خنده باز نشه
از ازل تا غروب روز حيات / برمحمد و آل او صلوات

(صلوات یادتون نره!)

 

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:2  توسط تشنه دريانورد  |