تبليغاتX
اشعار طنز زرویی نصر آبادی
دوباره سلام-امان از عاشقی-وقتی آدم عاشق میشه میخواد یه جوری به عشقش حرفاشو بزنه ولی باید مواظب باشه احساساتی نشه که خرابکاری میکنه.میگید چجوری؟ این شعرو بخونید:

 

حضور حضرت منيژه خاتون* چطوره حال بچه گربه هاتون؟

برای آن دهان و چشم و ابرو* هميشه بنده بوده ام دعاگو

زبس که رفته عشق توی قلبم * نوشتم اسمتونو روی قلبم

خدا گواهه تا شما نيايين * از تو گلوم غذا نميره پايين

شبا همش ياد شما ميکنم * ميرم به آسمون نيگا ميکنم

شما رو مثل ماه ميکشم هی* شبا هميشه آه ميکشم هی

کسی خبر نداره از قضايا* نه جی جی و نه مامی و نه پاپا

به جای« ماريا کری» و« گوگوش» * نوار گريه دار ميکنم گوش

: « قشنگترين پيرهنتو تنت کن * تاج سر سروری تو سرت کن

چشماتو مست کن همه جارو بشکن * الا دل ساده و عاشق من»

دلم ميخواد که از سر محبت * به عشق من بدين جواب مثبت

بگين «بله» وگرنه دلگير ميشم * تو زندگی دچار تاُ خير ميشم

اگه جواب نه بياد تو نامه ت * خلاصه قهر، قهر تا قيامت!

فدای اون که« نه» نميگه ميشم* عاشق يک دختر ديگه ميشم

تو بی لياقتی اگه بگی «نه»* اند حماقتی اگه بگی «نه»

ببين تو آينه، آخه اين چه ريخته؟* مثل تو صد تا توی کوچه ريخته !

تو خانمی؟ تو خشگلی؟ چه حرفا!!!....* حرف زياد نزن برو بينيم باااا... ****

بشين عزيز پرت و پلا نگو مرد* اين مدلی نميشه عاشقی کرد

تو هر دلی يه عشق موندگاره* آدم که بيشتر از يه دل نداره

درسته، ديگه توی شهر ما نيست*دلی که مثل کاروانسرا نيست

بازم همون دلای بچگی مون! دلای با صفای بچگی مون!

يه چيز ميگم ايشالا دلخور نشين: قربون اون دلای تک سرنشين!!!

این شعر از اولین شعر های آقای زروییه به همین دلیل بعضی جاهاش کمی لنگ میزنه.البته ایشان با کلمات خوب بازی کرده.

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:9  توسط تشنه دريانورد  |