تبليغاتX
اشعار طنز زرویی نصر آبادی
در باب مشكلات بچه داري و حفظ اموال
سلام-اول بگم اگه نظر ندین دیگه به روز نمیکنم(نه تو رو به خدا به روز کن!!!).

خب حالا نظر بدین من بدونم اصلا از شعرا خوشتون میاد یا جمع کنم برم.

حالا بریم سراغ شعر دیگری از آقای زرویی بدون مقدمه بخوانید::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

مثل سرو و گل و چنار و كلم / بچه هم رشد مي كند كم كم
با عنايات بخت فرخنده / مي شود بچه نم نمك گنده
با رفيقي، پس از كمي دوری / گفتم: «الان كجاست گوگوري؟
طفلكي مهد كودكش دوره؟» / گفت: «الان كلاس كنكوره!»
تا سبيل پسر درآمده است / پير مادر- پدر درآمده است
گرچه ساعات، كند مي گذرد / روي هم رفته، تند مي گذرد
بعد يك دوره فرود و فراز / مي شود چشم و گوش كودك، باز
آفت بچه اي كه اين قدي است / فرق بين هزاري و صدي است
آه از آن دم كه اين وجود حريص / دهد از رنگ پولها، تشخيص
كه كدامش عزيز و معتبر است / يا كدام از كدام، بيشتر است
از زماني كه جمع كرد و شمرد / عيدي اش را نمي تواني خورد
برنداري كه «خواب مي باشد» / كه سرش تو حساب مي باشد!
كم شود گر زعيدي اش چيزی / مي كند قهر و آبروريزي
بعد هم مي كند سخنرانی / توي جشن و عزا و مهماني
كه منم كودكي دل آزرده / پدرم عيدي مرا خورده!

2 نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 22:12  توسط تشنه دريانورد  |