تبليغاتX
اشعار طنز زرویی نصر آبادی
سلام-باز هم از نظرات بی دریغ شما کمال تشکر رو دارم.دیگه فهمیدم که حتما این وبلاگ ۲۰ تا طرفدار بیشتر داره.اگه آمار وبلاگو نگاه کنین میبینین که بازدید کل ۶۰ تا به بالاست ولی ۴۰ تاش خودم بودم.پس اگر هر کس ۱ بار به وبلاگم اومده باشه ۲۰ نفر وبلاگمو دیدن(تازه فقط دیدن).اینه که من تصمیم گرفتم همچنان با وجود مشغله فراوان ادامه بدم.

نظر بده تا دل من شاد کنی         نظر ندادی الهی باد کنی!

براي دانشگاه آزاد... !

در پشت اين ميز
ما در خيال وضع خيط و پيط خويشيم؛
يعني كه اينجا
در اين اتاق سرد و نمناك
شادان و شنگوليم از گفتار استاد
اينجاست دانشگاه آزاد !
***
ما در خيال مدرك بي مصرف خويش
آينده تابان كشك آلود خود را
-آرام، آرام-
در اين تجارتخانه معروف و گمنام
چشم انتظاريم
چوخ بيقراريم!
***
ماييم مردان فرار از تانك و از تير
آينده ساز مرز و بومي شير تو شير
كمبود امكانات و كشك و قند و چايي
بي اعتدالي، نارسايي
الحق چه خوش گفته « ابو المجد سنايي »«1»
« اي دل بلا، اي دل بلا، اي دل بلايي ! »
***
ما از تبار سنگ پاييم
از سرزمين « اسب ابلق، سم طلا» ييم !
پادر هواييم !
آه اي رئيس كل دانشگاه آزاد
در جيب من ديگر نمي يابي پشيزي
از لطف سركار
من غوره اي بودم، ولي گشتم مويزي !
آيا ميان آنچه در زنبيلتان است،
هنگام ثبت نام در آغاز هر « ترم »
چيزي به نام « رحم » يا « انصاف » هم هست ؟!
***
طرح جديد « علم بازار شبانه » (!)
ما را ز شكوا كرد مأيوس !
لبهايمان را مثل « زيپي » روي هم دوخت
صد جايمان سوخت !
آه اي بزرگاني كه اندر رأس كاريد
وقتي كه روز اول ترم
شهريه ها را مي شماريد،
آنگه كه خوشحاليد و شنگوليد و دلشاد
آهسته زير لب بگوييد:
« بيچاره دانشجوي دانشگاه آزاد ! »
« بيچاره دانشجوي دانشگاه آزاد ! »

***********************
پاورقي:
«1»- نام شاعر عماد خراساني است! منتها اگر: عماد روستايي يا پارسايي يا يك چيز ديگري در همين مايه ها بود، ما مجبور نمي شديم اسم شاعر ديگري را بياوريم! البته رعايت قافيه، مهمتر از اين حرفهاست و اهل تحقيق، همين كار ما را مي توانند به عنوان يكي از صناعات ادبي محسوب بفرمايند!

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:20  توسط تشنه دريانورد  |